فزت و رب الکعبه

بسم رب العلی بن ابیطالب

 

السلام علیک یا علی بن ابیطالب

السلام علیک یا حسن مجتبی

 

شهادت جانگداز مولای متقیان علی بن ابیطالب (ع)را به امام عصر صاحب الزمان (عج)و مقام معظم رهبری و تمام شیعیان و حق جویان تسلیت می گوییم

شهادت مولی متقیان علی علیه السلام تسلیت باد

 

با سلام خدمت تمامی دوستان و عشاق بقیع و معذرت از ارسال دیر موقع متن (امان از ذست این کافی نت ها)

ان شا الله طاعات و عبادات شما مورد قبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد

در این ایام عزیز التماس دعا یادتون نره بخصوص برای جانبازان و برای مریض ها و...(فرزند آقای رهبر بختیاری را از التماس دعا فراموش نکتید)

فریاد وفغان از جاهلان و نادانان و مقدس مآب که ضرباتی که آنان به اسلام زده اند جبران ناپذیر بوده ,کسانی خون به جگر علی (ع) کردند کسانی که به خاطر جهل خود در صفین بر علی (ع) شمشیر کشیدند و در آخر هم آن شمشیری که از سر جهالت کشیده بودن بر سر مبارک امیرمومنین فرود آوردند,بر سر قرآن ناطق .

آری شنیدن قرآن ,از قرآن ناطق خیلی سخت و طاقت فرساست و این است که کسی مثل همام از شنیدن وصف متقین از مولای متقین جان می سپارد.یک عده کوتاه مغز متحجر که تاب شنیدن کلام حق نداردند ب ایشان شمشیر می کشند و حضرت را به آرزوی دیرینه اش که هکان شهادت در راه خدا بود رساند.

شنیدن حالات حضرت علی قبل از شهادت و شور و اشتیاق ایشان شنیدنی است به خصوص که از زبان مریدی همچون استاد شهید مرتضی مطهری باشد حتما جاذبه و دافعه علی(ع) را گوش کنید(و یا بخوانید) بسیار زیبا و دلنشین است هر چند او نیز کشته جمود و تحجر گروه فرقان گشت و چه زیباست که مریدی که یک عمر حرف از مراد می زد او نیز به دست متحجران به شهادت رسید.

آری هنوز علی غریب است هنوز افراط و تفریط ها خون به جگر علی می کند . هنوز خوارجی چون گروه فرقان و معاویه هایی چون ... زیادند و اما وظیفه ما چیست؟!...

فزت و رب الکعبه

آخرین روزهای حیات علی ( ع )

آخرین ماه مبارک رمضانی که بر علی ( ع ) گذشت ، یک ماه رمضان دیگری‏

بود و صفای دیگری داشت . برای خاندان علی این ماه رمضان از همان روز اول‏

، توأم با دلهره و اضطراب بود ، چون روش علی در این ماه با همه ماه

رمضانهای دیگر تفاوت داشت .

باز یکی از همان خصلتهای قهرمانی او را - که در نهج‏البلاغه هست - در

مقدمه این قسمت از عرایضم عرض می‏کنم . علی ( ع ) می‏فرماید : « لما انزل‏

الله سبحانه قوله : " « الم 0 احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و

هم لا یفتنون »" علمت ان الفتنه لا تنزل بنا و رسول الله ( ص )

بین اظهرنا » وقتی این آیه نازل شد ، فهمیدم که بعد از پیغمبر فتنه‏ها و

آزمایشهای بزرگی برای این امت پیش می‏آید . « فقلت : یا رسول الله ، ما

هذه الفتنه التی اخبرک الله تعالی بها ؟ » در عین حال سؤال کردم : یا

رسول الله ! مقصود از فتنه‏ای که در این آیه آمده است چیست ؟ فرمود :

« یا علی ان امتی سیفتنون من بعدی » بعد از من ، امت من مورد امتحان و

آزمایش قرار می‏گیرند . « فقلت : یا رسول الله ا و لیس قد قلت لی یوم‏

احد حیث استشهد من استشهد من المسلمین و حیزت عنی الشهادش ، فشق ذلک

علی » وقتی علی ( ع ) شنید که پیغمبر ( ص ) می‏میرد و بعد از

پیغمبر امتحانها و آزمایشها پیش میآید ، به یاد امری در گذشته افتاد ،

فرمود : یا رسول‏الله ! آن روزی که در احد شهید شد آنکه شهید شد - هفتاد

نفر از مسلمین شهید شدند ، که در رأس آنها جناب حمزشبن عبدالمطلب قرار

داشت و علی ( ع ) جزء قهرمانهای احد بود - و به فیض شهادت نائل شدند

آنها که نائل شدند " « وحیزت عنی الشهادش » " و " شهادت " از من‏

دور شد و از این فیض محروم ماندم و خیلی ناراحت شدم ، به شما عرض کردم

یا رسول الله چرا این فیض از من گرفته شد ؟ فرمودید : « ابشر فان‏

الشهادش من ورائک » اگر در اینجا شهید نشدی ، عاقبت امر در راه خدا

شهید خواهی شد. سپس پیامبر فرمود : « ان ذلک لکذلک فکیف صبرک اذن ؟»

[ به تحقیق که اینچنین است ، پس ] صبر تو در شهادت چگونه خواهد بود

؟ عرض کرد : « لیس هذا من مواطن الصبر و لکن من مواطن البشری و الشکر »

یا رسول الله ! نفرمائید که چگونه صبر می‏کنی ، بفرمائید چگونه‏

سپاسگزار هستی ، آنجا که جای صبر نیست ، جای شکر است .

در اثر خبرهایی که پیغمبر اکرم داده بود و علائمی که خود علی ( ع )

می‏دانست و گاهی اظهار می‏کرد ، ناراحتی و اضطراب در میان اهل بیت و

اصحاب نزدیکش پیدا شده بود . چیزهای عجیبی می‏گفت . در این ماه رمضان در خانه فرزندانش افطار می‏کرد ، هر شب‏

مهمان یکی از فرزندان بود ، یک شب مهمان امام حسن و یک شب مهمان امام

حسین و یک شب مهمان دخترش زینب ، که زن عبدالله بن جعفر بود ، و از

همیشه کمتر غذا می‏خورد . بچه‏ها دلشان به حال این پدر می‏سوخت و واقعا

رقت می‏کردند . گاهی می‏پرسیدند : پدرجان ! چرا اینقدر کم غذا می‏خوری ؟

می‏فرمود : می‏خواهم در حالی خدای خود را ملاقات کنم که شکمم گرسنه باشد .

[ بچه‏ها ] می‏فهمیدند که علی در یک حالت انتظاری است . گاهی به آسمان‏

نگاه می‏کرد و می‏گفت : حبیبم پیغمبر که به من خبر داده است ، راست گفته‏

است ، سخن او دروغ نیست ، نزدیک است ، نزدیک است ، روز سیزدهم ماه

رمضان موضوعی گفت که از همه وقت ، بیشتر ناراحتی ایجاد کرد . ظاهرا روز

جمعه‏ای بود که خطبه می‏خواند . .. فرزندم حسین ! از این ماه چند

روز باقی مانده است ؟ [ پاسخ داد ] پدر جان ! هفده روز فرمود : آری ،

نزدیک است که این محاسن به خون این سر رنگین شود ، زمان رنگین شدن این

[ محاسن ] نزدیک است . شب نوزدهم فرا رسید . بچه‏ها پاسی از شب را

خدمت علی بودند . امام حسن به خانه خودشان رفتند . علی ( ع ) هم در مصلای‏

خود بود . هنوز صبح طلوع نکرده بود که امام حسن - به خاطر ناراحتی و یا اینکه هر شب اینطور بوده است - بار دیگر به مصلای پدر

رفت . امیرالمؤمنین برای امام حسن و امام حسین که از اولاد زهرا بودند ،

احترام خاصی قائل بود و احترام پیغمبر و زهرا را در احترام به اینها [

می‏دانست ] . به فرزندش فرمود : « ملکتنی عینی و انا جالس فسنح لی رسول‏

الله ( ص ) فقلت : یا رسول الله ما ذا لقیت من امتک من الاود و اللدد

! فقال : ادع علیهم . فقلت : ابدلنی الله بهم خیرا منهم ، و ابدلهم بی‏

شرا لهم منی » پسر جان ! یکدفعه در عالم رؤیا پیغمبر در برابرم‏

ظاهر و مجسم شد ، تا پیغمبر را دیدم ، عرض کردم : یا رسول الله ! من از

دست این امت تو چه خون دلی خوردم ! واقعا ناهماهنگی مردم با علی و

آماده نبودن آنها برای راهی که علی پیش پای آنها گذاشته بود ، عجیب

است . چه خون دلهایی که خورد ! آن اصحاب عایشه و آن نقض بیعتشان و آن‏

معاویه و آن نیرنگها و جنایتها ! معاویه یکی از دهات عالم است ، یعنی‏

یکی از آن زیرکهای دنیاست ، می‏فهمید چه چیزهایی دل علی را آتش می‏زند ،

مخصوصا همان کارها را می‏کرد . در آخر کار هم ، این خوارج و خشکه مقدسها

بودند که از روی کمال عقیده و ایمان و خلوص ، علی ( ع ) را تکفیر و

تفسیق می‏کردند . نمی‏دانید اینها با علی چه کردند ! واقعا انسان وقتی‏

مصائب امیرالمؤمنین را می‏بیند ، حیرت می‏کند ! یک کوه هم طاقت ندارد

اینقدر مصیبت را [ تحمل کند ] . درد دل خود را با که بگوید ؟ حال که‏

پیغمبر را در عالم رؤیا می‏بیند ، می‏گوید : « یا رسول الله ماذا لقیت من‏»

امتک من الاود و اللدد »! چقدر این امت تو خون به دل من کردند ! چه کنم‏

با اینها ؟ بعد به امام حسن فرمود : پسر جان ! جدت به من دستوری داد ،

گفت : علی به اینها نفرین کن . من هم در عالم رؤیا نفرین کردم ، نفرینم‏

این بود : « ابدلنی الله بهم خیرا منهم و ابدلهم بی شرا لهم منی » خدا هر

چه زودتر مرگ مرا برساند و بر اینها همان کسی را مسلط کند که شایسته او

هستند .

معلوم است که با این جمله چقدر دلهره و اضطراب رخ می‏دهد . علی ( ع )

بیرون می‏آید ، مرغابیها صدا می‏کنند ، می‏گوید : « دعوهن فأنهن صوائح‏

تتبعها نوائح » الان صدای صیحه مرغ است ، ولی طولی نمی‏کشد که صدای‏

نوحه‏گری انسانها در همین جا بلند می‏شود . آمدند جلوی امیرالمؤمنین را

گرفتند ، گفتند : پدرجان ! نمی‏گذاریم به مسجد بروی ، حتما باید یک نفر

دیگر را به نیابت بفرستی . اول فرمود : خواهرزاده‏ام جعدشبن هبیره را

بگوئید برود با مردم نماز جماعت بخواند . بعد فورا خودش نقض کرد ،

فرمود : نه ، خودم می‏روم . گفتند : اجازه بدهید کسی شما را همراهی کند .

فرمود : خیر ، نمی‏خواهم کسی مرا همراهی کند .

برای او شب باصفائی بود . خدا می‏داند او چه هیجانی دارد ! البته خودش‏

می‏گوید من خیلی کوشش کردم که راز مطلب را کشف کنم ، ولی اجمالا می‏داند

که حوادث بزرگی [ در انتظار اوست ، چنانکه ] از نهج‏البلاغه چنین استفاده‏

می‏شود : « کم اطردت الایام ابحثها »

عن مکنون هذا الامر ، فابی الله الا اخفاءه » خیلی کوشش کردم که سر

و باطن این کار را بدست آوردم ، ولی خدا ابا کرد جز اینکه آن را اخفا

کند .

خودش اذان صبح را می‏گفت . نزدیک طلوع صبح بود که بالای مأذن رفت و

ندای " الله اکبر " را بلند کرد ، اذان را که گفت ، با سپیده دم‏

خداحافظی کرد . گفت : ای صبح ! ای سپیده دم ! ای فجر ! از روزی که علی‏

چشم به این دنیا گشوده ، آیا روزی بوده است که تو بدمی و چشم علی در

خواب باشد ؟ یعنی دیگر بعد از این ، چشم علی برای همیشه خواب خواهد

رفت . وقتی [ از مأذن ] پائین می‏آید ، می‏گوید :

خلوا سبیل المؤمن المجاهد

فی الله ذی الکتب وذی المشاهد

فی الله لایعبد غیرالواحد

ویوقظ الناس الی المساجد

راه این مؤمن مجاهد را باز کنید ( خودش را به عنوان یک مؤمن مجاهد

توصیف می‏کند . )

اهل بیتش اجازه ندارند از جای خود حرکت کنند . علی گفته بود که پشت‏

سر این صیحه‏ها ، نوحه‏هایی هست . علی القاعده زینب ، ام کلثوم و بقیه‏

اهل بیت ، همه بیدار ، ولی نگران و ناراحت ، که امشب چه پیش خواهد

آمد ؟ یک وقت فریادی همه را متوجه خود کرد و صدایی در همه جا پیچید :

« تهدمت و الله ارکان الهدی ، و انطمست »

اعلام التقی ، و انفصمت العروش الوثقی ، قتل ابن عم المصطفی ، قتل الوصی&rlm

/ 2 نظر / 14 بازدید
delaram

سلام طاعاتتون قبول باشه مطلبتون جالبه و لي خيلي طولانيه! دستتون درد نكنه دوستدار علي بودن كار سختي نيست شيعه علي(ع) بودن كار مشكليه وگرنه تمام اهل كوفه حضرت را دوست داشتند اما... به خدا پناه مي بريم از شر شياطين

احسان

سلام........من اومدم بفرستم ديدم خودت فرستادی........بايد ببخشيد من اين چند روز تا الان مامپيوتر نداشتم و کانمپيوترم خراب شده بود...شاد باشی