تدبر قرآن

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام علیکم

مطلب زیر را که پیرامون تدبر و فهم قرآن است انتخاب کرده ام :

قرآن 

تدبر در قرآن‏

خداى متعال مى‏فرماید:أ فلا یتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها 47: 24،چرا در قرآن اندیشه نمى‏کنند، یا بر دلهاشان قلفهایى است. کسى که در قرآن تدبر و اندیشه مى‏کند باید به اندازه تدبرش معنى کلام و بزرگى آن و عظمت گوینده را فهمیده، و در هنگام قرائت با حضور قلب بوده و در آن اندیشه نماید، منظور از کلام را بفهمد و موانع فهم را از بین ببرد، احکام و مواعظ آن را مخصوص خود بداند تا از کلام الهى تأثیر پذیرد، تا آنگاه اندیشه و درک او بیشتر شده و به عوالم زیبا و مقامات بالایى برسد. رعایت بعضى از امور مذکور لازم بوده و رعایت بعضى از آنها واجب نیست، گرچه خیلى مفید و سودمند است.

 

فهم معناى قرآن‏

منظور از فهمیدن معناى کلام خدا این است که اجمالا بداند که کنه قرآن از انوار خدا بوده و در عالمها مظاهرى دارد که این مظاهر نیز تأثیراتى دارد. در عوالم آخرت صورتى مانند صورت پیامبران، فرشتگان و بندگان صالح خدا داشته، در این شکل سخن گفته، در پیشگاه خداوند شفاعت کرده و شفاعت او قبول مى‏شود و شافعى است پذیرفته شده و راستگوئى است که تصدیق شده است. در حقیقت جلوه‏اى از جلوه‏هاى خداى بزرگ است. مطالبى که درباره قرآن گفتیم همگى برگرفته از روایات اهل بیت علیهم السّلام بود، کسانى که متولى قرآن بوده و از آن جدا نمى‏شوند. هر چیزى در قرآن بیان شده، و دانش آنچه بوده و خواهد بود، در آن است، و نورى است که خداوند بوسیله آن کسانى را که پیرو خوشنودیش باشند به راههاى سلامتى راهنمایى نموده، و با اذن خود آنان را از تاریکیها خارج و به راه راست هدایت مى‏کند، حتى حقیقت آن در بعضى از عوالم با حقیقت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و جانشینان پاک او یکى است. چنانچه این فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام:«انا القرآن الناطق، من قرآن ناطق هستم.»

از این مطلب پرده برمى‏دارد.

تمام کلام این که قرآن حقیقتى دارد. و حقیقت او بگونه‏اى است که این علوم به کنه شناخت آن نمى‏رسد. و او چنان است که خداى متعال فرموده است: «جز دست پاکان به آن نمى‏رسد.»«» درک حقیقت قرآن ملازم با شناخت عظمت آن و شناخت عظمت آن ملازم با درک عظمت گوینده آن است، بنابراین کسى که آن را بدینگونه شناخت، باید هنگام تلاوت آن حضور قلب داشته و هنگام قرائت، سعى کند در آن تدبر کرده و سعى کند منظور سخن، اشارات و نکات قرآن را بفهمد. و بدین ترتیب به علم مبدأ و معاد - که همان علم به خدا، فرشتگان، کتابهاى او و روز قیامت و شناخت حقیقت اشیا مى‏باشد. - که در قرآن هست دست یابد. از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: اسرارى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با من در میان مى‏گذاشت از مردم نمى‏پوشاندم و فقط در جایى آن را کتمان مى‏کردم که کسى که توان فهم کتاب خدا را داشته باشد نمى‏یافتم.

قرآن

نمونه‏اى از تدبر و فهم در قرآن‏

اکنون بد نیست نمونه‏اى از تدبر و فهمیدن قرآن بیان کنیم تا براى کسانى که مى‏خواهند به این امر بپردازند، مفید باشد: وقتى انسان در سوره واقعه مى‏خواند:أ فرأیتم الماء الّذی تشربون 56: 68،آیا آبى را که مى‏آشامید، دیدید؟ مى‏تواند فکر خود را محدود به مزه آب نکند و درباره مطالب مختلفى پیرامون آن بیندیشد. از جمله درباره بوجود آمدن تمام اشیاء از آن بیندیشد. مثلا فکر کند که آب چگونه در اشکال گوناگون دانه، گیاه، حیوان و انسان یافت مى‏شود. آنگاه درباره اجزاى انسان فکر کند، اجزاى ظاهرى مانند گوشت و استخوان و... چشم و گوش و... نیروها و اخلاق عالى و اخلاق رذیله و آثار آن در دنیا و آخرت، تا نوبت به تفکر درباره مراتب عقلهاى خود رسیده و در مورد عقل مستفاد فکر کند و ببیند که گویا عالم مستقلى در مقابل این عالم است و گویا عالم کوچکى است و حتى آن را عالم بزرگى ببیند. آنگاه در تفکر خود به مبدأ آب باز گشته و همانگونه که در قرآن است، بفهمد آب از آثار رحمت خداوند بوده و نیز بفهمد که رحمت از صفات خداوند است. و بدین ترتیب آب را نعمتى از نعمتهاى خداوند بداند. این نوع از تدبر از چیزیهایى است که علم مکاشفه با آن آغاز مى‏شود و اگر کسى که تدبر مى‏کند، فکر خود را غرق در این مطلب کند شاید چیزى ببیند که این فرمایش امام صادق علیه السّلام: «چیزى ندیدم، مگر این که قبل و همراه و بعد از او خداوند را دیدم.» را تصدیق نماید.

و اگر خواننده قرآن در این موارد نیز تدبر نماید قرآن را بهتر خواهد فهمید:

[الف -] اندیشیدن درباره حالات پیامبران که با توجه به نزدیکى آنان به خداوند و داشتن مقام بالایى نزد او چرا این همه گرفتار بلاها و مصیبت‏ها بودند، مصیبتهایى مانند فقر، بیمارى و اذیت مردم از قبیل دروغگو خواندن، تهمت، دشنام، کتک زدن و کشتن. و فکر کند که خدا چگونه آنان را با بلاها و محنت‏ها تربیت نمود تا جایى که سرور پیامبران صلّى اللّه علیه و آله و سلّم با این که حبیب خدا بود، فرمود: «هیچ پیامبرى مانند من اذیّت نشد.» و درباره هر کدام از این مطالب بیندیش تا موارد زیر را از آن بفهمى.

[1 -] بزرگى خداوند متعال را از آن بفهمى، از این جهت که امثال این بزرگان تحت سیطره قدرت و حکمت او بودند. و او هرچه بخواهد انجام مى‏دهد و کسى نمى‏تواند از کارهاى او سؤال کند.

[2 -] متوقع نباشى که باید در مقابل طاعاتى که دارى خداوند نیز امور را طبق اراده تو درآورد.

[3 -] هنگامى که تو را در دنیا مبتلا به فقر و خوارى یا سایر بلاها مى‏کند، از فضل او مأیوس نشوى.

[4 -] هیچ مؤمنى را بخاطر بلاهایى که به او رسیده شماتت نکن.

[5 -] هیچ مؤمنى را بخاطر ذلت و فقرى که در دنیا دارد، تحقیر نکن، شاید خداوند او را بجهت بزرگواریش مبتلا کرده است.

[6 -] پستى دنیا را نزد خدا ببین. خود نیز آن را بزرگ ندانسته و کوچک شمار. و بخاطر از دست دادن آن غصه نخور.

[7 -] رو آوردن دنیا را علامت دور شدن از خدا و پشت کردن آن را علامت صالح بودن خود بدان، همانگونه که به حضرت موسى علیه السّلام وحى شد: «اگر فقر آمد، بگو: آفرین بر نشان صالحین و هنگامى که غنا آمد، بگو: گناهى است که مجازات آن زود آمد».

[ب -] یکى دیگر از چیزهایى که براى فهم قرآن مفید است،

اندیشیدن درباره مجازات و حدود و تعزیراتى است که براى گناهان وضع شده است، مثلا بریدن دست بخاطر دزدیدن ربع دینار که یکى از احکام الهى است، ترس بزرگى براى عاقل بوجود مى‏آورد از این جهت که او هر روز گناهان قلبى و بدنى زیادى مرتکب مى‏شود. و اگر مجازات ربع دینار چنین باشد مجازات او با این بار سنگین چه خواهد بود [ج -] اندیشیدن درباره اعمال و مجازات امتهایى است که نابود شده‏اند، نیز از این جمله است. حضرت عیسى (على نبینا و آله و علیه السلام) از عمل کسانى که گرفتار نزول عذاب شده بودند سؤال کردند، و خود جواب دادند «آنان دنیا را باندازه بچه‏اى که مادرش را دوست مى‏دارد، دوست داشتند. و با ترس اندکى از اهل گناه فرمانبردارى مى‏کردند. داراى آرزوهاى طولانى بوده و لهو و لعب آنان را غافل کرده بود. از یکى از آنان سؤال کرد چگونه هلاک شده و عذاب مى‏شوید؟ گفت: شب با سلامتى خوابیدیم ولى صبح در «هاویه» بودیم. پرسید:

هاویه چیست؟ گفت: کوهى آتشین است که تا روز قیامت بر ما افروخته مى‏شود. پرسید: چه گفتید و چه جوابى شنیدید؟ گفت:

گفتیم: ما را به دنیا برگردان تا در آن زهد پیشه کنیم، جواب شنیدیم:

دروغ مى‏گویید. فرمود: عجیب است که دیگران با من سخن نمى‏گویند، گفت: روح اللّه فرشتگانى خشن و نیرومند بر دهان آنها دهنه‏اى آتشین زده‏اند، من در میان آنان بوده ولى از آنان نبودم، وقتى عذاب نازل شد، من را نیز در برگرفت، و اکنون با تار موئى به کناره جهنم آویزانم، نمى‏دانم در آن مى‏افتم یا از آن نجات مى‏یابم.

و درباره گناه «اصحاب سبت» و عذابشان که در ابتدا تبدیل به میمون و خوک شده و سپس هلاک گردیدند، فکر کن. آنگاه به اعمال خود بیندیش، آیا مطمئنى که عمل تو مانند اعمال آنها نباشد؟ امثال این تفکرات نمى‏گذاشت که صالحین و اولیا با اطمینان بخوابند و مى‏گفتند:

کسى که از شبیخون مى‏ترسد چگونه مى‏خوابد و صورت خود را هر روز چندین بار بررسى مى‏کردند که ببینند آیا از ستم گناهان سیاه شده یا به حال خود باقى است؟

[موانع فهم قرآن‏]

بهر صورت لازم است کسى که مى‏خواهد قرآن را بفهمد موانع فهم را از بین ببرد و الا آنگونه که باید، نمى‏تواند از قرآن استفاده کند و حتى گاهى بعوض سود، زیان مى‏بیند. موانعى از قبیل:

[1 -] تقید به اداى دقیق حروف از مخارج آن و رعایت دقیق قواعد تجوید. این مطلب از تدبر در آیه جلوگیرى کرده و مانع فهمیدن قرآن مى‏شود.

[2 -] یکى از صفات و اخلاق رذیله سبب مى‏شود که قلب نتواند معانى قرآن را بفهمد چنانچه مفاد بعضى از آیات نیز همین است مانند:

«و خدا اینچنین بر دل هر منکر ستمکارى مهر بدبختى مى‏زند.»«» و «بجز کسانى که دائم رو به درگاه خدا دارند، کسى آن را نمى‏فهمد.»«» این صفات باعث کدورت قلب شده و مانع فهمیدن حقیقت اشیاء مى‏شود، مانند آینه‏اى که زنگار گرفته و شکلها را بخوبى منعکس نمى‏کند.

[3 -] اعتقاد به مطلبى باطل و درست پنداشتن آن و اعتقاد به این که خلاف آن کفر یا گمراهى مى‏باشد، نیز از موانع فهم است. زیرا قبل از این که قلب بتواند حق را ببیند و با آن روشن بشود، آن را کفر پنداشته و آن را توجیه و تأویل مى‏کند. و تا زمانى که چنین تعصب باطلى در شخص باشد، هیچگاه توانایى رسیدن به حق را نخواهد داشت.

[4 -] هنگام تفسیر آیه تفسیر ظاهر و آشکارى را ببیند و خیال کند تمامى مراد آیه همین است و برداشتى غیر از این، تفسیر برأى و حرام مى‏باشد.

زمانى که خواننده قرآن حقیقت و بزرگى قرآن را دریافت، باید در آیات او تدبر کند، و وقتى تدبر کرده و موانع فهم را از سر راه برداشته و در صدد فهمیدن آن برآمد، طبیعتا منظور خدا در کلامش براى او آشکار مى‏شود. - البته بمقدار ایمان خود - و آنگاه که از این آبشخور جامى نوشید، مست مى‏شود. و زمانى که از جلوه‏هاى معارف الهى مست

شد، قلب او از آیات مختلف، که هر کدام اثر مخصوصى دارند، تأثیر پذیرفته و با هر معنایى حال و سرورى براى او پیدا مى‏شود. به این دلیل که نگرش او به هر آیه بگونه‏اى است که گویا خود مخاطب آن آیه بوده، یا براى او نازل شده و این آیه فقط براى اوست. آنگاه حالت غم یا خوشحالى، ترس یا امیدوارى، توکل یا تسلیم و یا خوشنودى یا یکتا دانستن خدا به او دست داده و سپس بحسب حالى که از تأثیرات قرآن پیدا کرده، با پناه بردن و استغفار، اعتراف و توبه، دعا و شکر، تسبیح و حمد نمودن و یا با گفتن«لا اله الا اللّه»یا «اللّه اکبر» به آیات جواب مى‏دهد.

زمانى که ترس او را فراگیرد، فکر مى‏کند که از تمام خیرات و سعادتهایى که در آیات، براى بندگان صالح خدا آمده محروم شده است. و در این حال براى رفع بدبختى خود به پروردگارش پناه مى‏برد. و هنگامى که امیدوار شد، آرزوى رسیدن به مقامات بالاى کاملین، عارفین و مقربین را مى‏نماید و از خدا مى‏خواهد او را نیز از آنان بگرداند. و هنگامى که این تأثرات براى او کامل شد، با برکات وحى و عطایاى خداوند، یقینا ترقى کرده تا جایى که گویا خدا را مى‏بیند که با او سخن گفته و او را مخاطب قرار داده است و گویا با دل مى‏بیند که خداوند با الطافش به او خطاب و با نعمت بخشیدن و نیکى کردن با او مناجات مى‏کند، و در این صورت حال تعظیم، گوش فرادادن، فهمیدن و حیا در او پیدا مى‏شود.

اگر موفق شد شکر این نعمت را آن طور که سزاوار است، بجا آورد و با این عطیه الهى آن طور که باید، روبرو شد، خداوند مقام بهتر و بالاترى به او عنایت مى‏فرماید، بگونه‏اى که گوینده را در سخنش و صفات او را در کلماتش مى‏بیند، چنانچه امام صادق علیه السّلام بنابر روایتى در «توحید صدوق» مى‏فرماید: «خداوند در کلامش براى بندگانش آشکار مى‏شود، ولى آنها نمى‏بینند.» در این حال او فقط متوجه گوینده است و به خود یا قرائتش یا چیزهاى دیگر ابدا توجهى ندارد.

خداوند بحق این مقام، این مقام را به ما و جمیع مؤمنین عنایت فرماید.

و بحق اولیاى مقرب و دوستان سعادتمندش - که درود خدا بر همه آنان باد - این نعمت و حال را نصیب ما نیز بنماید.

 


ترجمه‏المراقبات ص :  222

 

 

التماس دعا

 

 

/ 8 نظر / 28 بازدید
حسن

سلام حسن جان.شب شهادت سیب خوشبوی پیامبره.به روز نمی کنی؟یا حسن

سلام

سلام// دوست گرامی من فقط اومدم از شما تشکر کنم که در مدت نبودن من اومدين و گرد شفا بخش پاهاتونو به چشمای من ريختين از خدا خواستم شما رو از من نگيره و من رو يه دوست حقيقی برای شما قرار بده اميدوارم از اينکه نمی تونم همچنان با شما عزيز گرامی همچنان در تماس باشم منو ببخشين // ياحق امام حسن مجتبی عليه السلام پشتيبانتون

حسن

سلام حسن جان.کدام ایمیلت رو چک می کنی؟کارت دارم

زائر بقيع

دمت كرم خسته نباشي به روز كن حسن اقا يا امام حسن مجتبي

زينب شجاع

کارتون واقعاْ عاليه خسته نباشيد فقط می تونم یه دعا براتون بکنم اميدوارم يه روزی بقيع رو با معرفت زيارت کنيد دعا کنيد قسمت من هم بشه

عباس

سلام به شما بخاطر اين وبلاگ تبريک می گوييم وشما ميخواهم طريق آهنگ گذاشتن در وبلاگ را برای من ايميل کنيد يا در قسمت نظرات وبلاگ برای من توضيح دهيد . با تشکر عباس شهدادی

عباس شهدادی

سلام خوبی من از شما می خواهم که آدرس سايت که اين آهنگ را در وب سايت خود وارد کرديد را برای من ايميل کنيد ممنوع

علی

سلام امروز با سایت شما اشنا شدم. بد نیست. اما باز جای کار خیلی داره. من از امام حسن هیجی نمی دونستم واسه همینه که چند روزه راجع این مورد کنجکاو شدم. امیدوارم در کارتون موفق باشید. راستی رو کمک منم حساب کنید هر طور که بتونم کمکتون می کنم. واسم دعا کنید.