وقتى با ایمان و با بصیرت وارد میدان مواجهه شدید، غلبه با شماست

هر جائى که ما توانستیم درست بفهمیم، درست تشخیص بدهیم - یعنى همان بصیرت - و به دنبال آن احساس تکلیف کردیم، احساس تعهد و مسئولیت کردیم و وارد میدان شدیم، غلبه با ما بوده است؛ «فاذا دخلتموه فانّکم غالبون»

وقتى با ایمان و با بصیرت وارد میدان مواجهه شدید، غلبه با شماست، شما برنده هستید؛ چرا؟ چون طرف مقابل شما ایمان ندارد، دین ندارد، انگیزه‌ى عمیق معنوى ندارد. آن کسانى که عوامل میدانى او هستند، مزدورند، فریب خورده‌اند؛ خود نقشه‌دارها و صحنه‌گردانها هم که مردمان بى‌ایمانى هستند. وقتى با ایمان وارد میدان میشوید، شما برنده‌اید؛ این براى ملت ایران تجربه است.

 ملت ایران در میدانهاى گوناگون، کمک الهى را، حمایت الهى را لمس کرده است، حس کرده است؛ وقتى توى صحنه است، وقتى آماده‌ى مجاهدت است؛ در جنگ تحمیلى یک جور، در قضایاى گوناگون یک جور، در تحرکات سیاسى و در فتنه‌ها یک جور. در همین فتنه‌ى سال 88 دست قدرت الهى بود؛ مردم بیدار شدند، مردم وارد صحنه شدند و یک حرکت عظیم را خنثى کردند.

 

 امروز انقلاب، جمهورى اسلامى، ملت ایران، خط صحیح دین در این کشور، از پیش از قضایاى سال گذشته بمراتب قوى‌تر است، روشن‌تر است. علت همین است: خداى متعال هر امتحانى که میکند، یک نمره میدهد. وقتى در یک امتحانى، یک کسى، یک جمعیتى، یک ملتى قبول شدند، خداى متعال به اینها نمره میدهد؛ نمره این است که اینها را بالا مى‌آورد. امتحانهاى الهى اینجورى است. همین طور که اگر در امتحان بد عمل کنیم و امتحان را ببازیم، خداى متعال نمره‌ى مردودى میدهد و آن مردودى عبارت است از تنزل و انحطاط - انسان از آنى که بود، بدتر میشود - در قبولى هم همین جور است؛ ملتها را بالا میبرد.

 در یک دوره‌اى مردم در یک امتحانى شکست خوردند، امیرالمؤمنین را در محراب عبادت به خون کشیدند. خوب، امتحان بدى بود. چرا باید وضع جامعه‌اى به آنجا برسد که کسى مثل آن مجسمه‌ى عدالت و معنویت و توحید، به دست اشقى‌النّاس به خون کشیده شود؟ این نشان‌دهنده‌ى امتحان بدى بود که مردم دادند. وقتى این امتحان را دادند، مردود شدند؛ لذا خدا اینها را پائین آورد؛ کارشان به آنجا رسید که حسین‌بن‌على را جلوى چشم آنها کشتند!

 وقتى امتحانِ خوب بدهید، خدا شما را بالا میبرد. امروز خط اسلام، خط ایمان باللَّه، خط انقلاب در کشور و در میان ملت، خیلى قوى‌تر، پررنگ‌تر و بالاتر است از آنچه که قبل از این فتنه بود. چرا؟ چون مردم، خوب امتحان دادند. این، نمره‌ى الهى است. این شد براى ما دستورالعمل. در همه‌ى قضایا باید اینجورى عمل کرد. باید درست دید، درست سنجید، درست محاسبه کرد. مواظب باشیم در تشخیص اشتباه نکنیم؛ قضایاى اصلى را با قضایاى فرعى جابه‌جا نکنیم؛ چیزهاى بزرگ، حوادث بزرگ و مهم را کوچک نبینیم و در مقابل، حوادث کوچک را بزرگ بینگاریم؛ باید درست تشخیص بدهیم. این قدم اول. بعد هم احساس مسئولیت کنیم. یک ملت زنده، حیات طیبه‌اش این است. حیات طیبه‌اى که خداى متعال به مؤمنین وعده داده است - «و لنحیینّه حیاة طیّبة»(2) - یعنى این؛ یعنى همین طور روزبه‌روز در امتحانهاى گوناگون، حرکت کردن و پیش رفتن. آن کسانى که در خلال این راه از دنیا میروند، به لقاء الهى میرسند، مراتب بالاى سعادت را دارند؛ آن کسانى هم که میمانند، همین طور در دنیا هى پیشرفت معنوى و مادى میکنند. پیشرفت مادى هم هست.

 ملت ایران یک راهى را شروع کرده است، در امتحانهاى بسیارى پیروز شده است. امتحان جنگ تحمیلى، یک امتحان بزرگ بود؛ ملت در این امتحان پیروز شد. نه فقط پیروزى در جنگ - که آن بود - مهمتر از آن، پیروزى در معیارهاى معنوى و الهى بود؛ چون صبرِ خود را نشان داد، ایثارِ خود را نشان داد، بصیرت خود را، فداکارى خود را، آمادگى خود را براى حرکت در راه خدا نشان داد. خداى متعال این ملت را ترقى داد و بالا برد، تا امروز. بعد از این هم همین است. دشمنانى که به مصاف ملت ایران مى‌آیند، این حقایق را نمیفهمند و درک نمیکنند.

 البته باید بیدار باشیم. همه باید بیدار باشند. نمیخواهیم و نباید بالش نرم زیر سرمان بگذاریم، براى خودمان لالائى بخوانیم؛ هى بگوئیم دشمن شکست خورد، دشمن ضعیف است، ما قوى هستیم؛ این نباید ما را به خواب ببرد. ما باید بیدار باشیم؛ همان طور که امیرالمؤمنین فرمود: «و انّ اخا الحرب الأرق و من نام لم ینم عنه».(4) وقتى درگیرى دارید، باید بیدار باشید. درگیرى به اختیار من و شما نیست. دشمن میخواهد درگیرى داشته باشد؛ حالا درگیرى سیاسى، درگیرى امنیتى، درگیرى اقتصادى. همه‌اش درگیرى نظامى هم نیست. وقتى درگیرى هست، باید بیدار بود. جوانها بیدار باشند، روحانیت بیدار باشد، دانشگاه بیدار باشد، مسئولین کشور بیدار باشند. بیدارى مسئولین به این است که هرچه میتوانند، به مردم خدمت کنند، کار کنند؛ و هرچه میتوانند، این یکپارچگى را - که مثل خارى در چشم دشمنان است - حفظ کنند.

/ 4 نظر / 15 بازدید
پویان

سلام خوبی؟ پست جالبی بود با یه پست بنام پرسش بروزم حتما بیا و جواب پرسش رو از دیدگاه خودت بده منتظر حضورت هستم موفق باشی

mohammad reza etemadian

سلام شما خودتون قضاوت کنید ما معلمها و کارمندها با برداشتن یارانه‌ها چطور میتونیم زندگی‌ کنیم. اگر من و خانومم و بچه‌هام هر روز سه وعده فقط نون و چای شیرین بخوریم، هزینهٔ خورا کمون روزی ۱۰ هزار تومن یا ماهی‌ ۳۰۰،۰۰۰ تومن است. دیگه نه میتونیم گوشت بخریم نه برنج نه لباس چون حقوق بنده دقیقا ۳۰۰ تومن در ماه هست. هم پدرم خونش در جنگ برای امام عزیز ریخته شد هم خودم حاضرم جانم را در راه اسلام و ولایت فقیه نثار کنم ولی‌ حاضر نیستم جلوی خانواده‌ام شرمنده بشوم.

تشنه ی فکه

سلام هموطن... با خوندن وبلاگتون خیلی خوشحال شدم چون باره دیگه بهم اثبات شد ما از نسل همون شهید چمران ها هستیم که به حق در کربلای ایران پیروزه مبارزه بودند. راجع به هدفمند کردن یارانه ها، به نظرم شاید واسه بعضی ها یکم سخت شه اما حداقلش اینه که دیگه هیشکی در ایران گرسنه ی یه تیکه نون نیست! هیچ پیرمرد و پیرزنی و هیچ مسلمون آبرومندی واسه خریدن کمترین خوراک و پوشاک ، مجبور نیست یه این و اون رو بندازه، چون میدونه تو حساب بانکیش حداقل به اندازه ی یه خوراک ساده پول هست!! و این کار عظیم همان تحقق کلام پیامبر است که می فرمایند: «هرکه سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه از ما نیست» چون با یارانه ها، دیگه اون مدل گرسنگی معنا نداره!! یادمان باشد پیام آفتاب - دست نااهلان نیفتد انقلاب

رزا سادات جلالی

باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ، می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش. می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی …. می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ، بانگ شادی پس کجا بود؟ این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است، اشک می ریزد برایم.... می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره از کنار برکه ی خون. باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ، بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟! هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری...