برخی خواص بجای سپر ولی شدن، با سخنان دو پهلو ولی را سپر خود قرار داده‌اند

در شرایط فعلی فتنه‌ای رخ داده و جریا نی به راه افتاده که ما می‌خواهیم این جریان را با واقعه عاشورا تحلیل کنیم. امام حسین(ع) هم کشتی نجات است و هم چراغ هدایت، پس برای ورود به فتنه باید با کشتی نجات وارد شد. پس، باید از قیام امام حسین(ع) بتوان برای تحلیل شرایط فعلی استفاده کرد، و من از زاویه امام حسین(ع) وارد بحث می‌شوم.

پیامبر اکرم در مورد امام حسین فرمود: «حسین مصباح الهدی وسفینـة النجاة» وحضرت امیر درنهج البلاغه می‌فرماید«شقوا امواج الفتن بالسفن النجاة» (خطبه 5 نهج البلاغه) امواج فتنه وقتی است که دریا طوفانی است. در دریای طوفانی نمی‌شود با شنا کردن نجات پیدا کرد، بلکه باید سوار کشتی شد.

آنچه از جان امام حسین علیه‌السلام هم مهمتر است!

بگذارید ابتدا نکته‌ای را عرض کنم. دکتر شریعتی در یکی از سخنرانیهایش می‌گوید: «عظمت شخص امام حسین آنقدر زیاد است که ما آن چیزی را که از امام حسین مهم‌تر است فراموش کرده ایم.» اما مگر از امام حسین چیزی بالاتر قابل فرض است؟ بله، هدف امام حسین(ع) که به خاطرش شهید می‌شود، از جان امام حسین(ع) مهم‌تر است! اما آن هدف مهم چیست که می‌ارزد حسین و بهترین انسانهایی که همان خاندان و اصحاب اویند برایش شهید شوند؟ آیا اسلام است؟ اسلامی که امام حسین(ع) می‌خواهد برایش شهید شود چیست؟آیا منظور الفاظ و نوشته‌های آیات و روایات است؟ قطعا خیر، زیرا خود امام حسین (ع) قرآن ناطق است. این سوال خیلی مهمی است چرا که ما معتقدیم ائمه صاحب مقام خلیفةاللهی اند، انسان کامل اند، واسطه فیض‌اند و... و بعد می‌گوییم یک چیزی وجود دارد که چنین امامی به خاطرش شهید می‌شود! و آیا اسلامی بالاتر از امام حسین می‌شود؟ این است که به نظر می‌رسد ریشه همه‌ی این فتنه های دشوار آن باشد که:

ما درک کنیم که یک چیزی بالاتر از جان امام حسین (ع) وجود دارد و آن این است که نه فقط انسان با وجود فردی خود، بلکه انسان با وجود جمعی و اجتماعی خود هم باید به نهایت سعادت ممکن دست یابد. یکبار ما رسیدن به نهایت مقام خلیفة‌اللهی و تحقق فلسفه آفرینش را به لحاظ فردی در نظر می‌گیریم، که با آمدن پیامبر خاتم این هدف محقق شد (الخاتم من ختم المراتب بأسرها)پیامبر خاتم کسی بود که تمام مراتب راطی کرد. خوب اگر با آمدن او هدف خلقت محقق شده دیگر چرا خلقت تداوم دارد؟ رکن این ادامه داشتن این است که جامعه دینی سعادتمند هم باید محقق شود؛ یعنی توحید نه به لحاظ فردی بلکه به لحاظ اجتماعی نیز باید در حیات انسانی پدیدار شود؛ و این حاصل نمی‌شود مگر در جامعه مهدوی، یعنی جامعه‌ای که هم امام معصوم دارد و هم امت تحمل وجود امام را دارد و با او همراه می‌شود. بدین ترتیب است که قیام امام حسین مقدمه‌ای برای آماده کردن مردم برای جامعه مهدوی است و این هدف است که از جان امام حسین(ع) هم بالاتر است و می‌ارزد که امام حسین (ع) به خاطرش شهید شود. یعنی همه تلاشهای پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم‌السلام این است که نه فقط خودشان به سعادت برسند و تمام مراتب را طی کنند بلکه این امت هم بتواند تمام مراتب رابه لحاظ هویت جمعی طی کند. واین کار هزاران مصیبت دارد؛ مصیبت اصلیش این است که این جامعه باید به حدی از بصیرت برسد که امام را آن گونه که هست- نه آن گونه که با آرزواندیشی‌های خود تخیل می‌کند- بشناسد و از او تبعیت کند.

دشواری تصمیم‌گیری در جامعه دینی

غالبا ماتلقی می‌کنیم (تلقی که در فضای علوم سیاسی پررنگ است) جوامع غربی خیلی جوامع پیچیده‌ای هستند، در حالی که به جرات می‌توان گفت که جوامع غربی خیلی جوامع بسیطی هستند و این جامعه دینی است که خیلی پیچیده است. البته امروزه برخی، به تبع نگرشهای مارکسیستی، گمان می‌کنند «ابزار تولید» ملاک پیچیدگی جامعه است، و چون تکنولوژی امروز خیلی پیشرفته شده، می‌پندارند جامعه امروز نسبت به جامعه زمان پیامبر پیچیده‌تر است. در حالی که اگر از این نگاه ماتریالیستی، که همه توجه خود را به مادیات منحصر کرده، بیرون آییم و حقیقت انسان را درگروی ابعاد ماورای مادی وی بدانیم، درک خواهیم کرد که جامعه دینی، به همین دلیل که دین و ابعاد ماورای مادی انسان را جدی می‌گیرد، بسیار پیچیده‌تر می‌شود. چرا؟

اول ببینیم چگونه می‌شود که یک جامعه پیچیده می‌شود؟ چه می‌شود که معضلات را براحتی نمی‌شود حل کرد؟ در ادبیات دینی این وضعیت، همان وضعیتی است که از آن به فتنه تعبیر می‌شود. فتنه یعنی چه؟ فتنه یک بارِ معنایی دارد یک طرفش عذاب است ویک طرفش آزمایش؛ در یک جای قرآن فتنه به معنای عذاب است: یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ؛ (سوره ذاریات، آیه 13؛ روزی که در آتش دچار فتنه و عذاب می‌شوند) و یک جا معنای آزمایش می‌دهد احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا وهم لا یفتنون؛ (سوره عنکبوت، آیه 1؛ آیا مردم گمان کردند که همین که گفتند ایمان آوردیم رها می‌شوند و مورد فتنه و آزمایش قرار نمی‌گیرند؟) اگر بخواهیم جمع بندی بکنیم، «فتنه» می‌شود: «آزمایش های فوق العاده سخت که شبیه به عذاب است». کلمه فتنه در قرآن بیشتر در مورد دینداران و جامعه دینی آمده است و در مورد جامعه کفر، فقط در حد اینکه پیامبر برایشان فرستاده شود که اگر قبولش نکردند، نابود می‌شوند؛ زیرا جامعه‌ای که تصمیم خود را برای کافرانه زیستن قطعی کرده، ارزش دچار شدن به فتنه را ندارد! برای درک این مطلب، جهان را از منظر الهی ببنید: یک عده ای کافرند، کافرند یعنی اینکه اینها خدا را قبول ندارند، یا به تعبیر زیبای قرآن، «رسیدن انسان به ملاقات خدا» را باور ندارند (الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ؛ سوره یونس، آیه7)، به زندگی دنیا دلخوش کرده‌اند (وَرَضُواْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ؛ سوره یونس، آیه7) و نمی‌خواهند که به سعادتی بسیار بالاتر نائل شوند، لذا قرآن نظرش در مورد کفار این است که می‌فرماید: قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ ؛ (انعام، 91؛ بگو «خدا» و سپس آنها را رها کن تا در سرگردانی خود به بازی مشغول باشند» یا می‌فرماید: «ذرهم یاکلوا ویتمتعوا ویلههم الامل فسوف یعملون» (سوره حجر، آیه3؛ رهایشان کن بگذار بخورند ولذت ببرند و به آرزوهایشان دلخوش باشند بعدا میفهمند). وقتی آنها قصد ندارند به کلاس بالاتر بروند، خدا هم جامعه کفر را با آزمونهای سخت و پیچیده امتحان نمی‌کند و لذا جامعه آنها حقیقتا پیچیده نمی‌شود، هر چقدر هم که تبلیغات کنند که جامعه ما پیچیده است. اما وقتی می‌رویم سراغ جامعه ایمانی، جامعه ایمانی می‌خواهد ادعا بکند که من با هویت جمعی‌ام موحدم. اینجاست که فتنه معنا پیدا می‌کند. اصلا ادعای ایمان که مطرح شود، فتنه‌ و آزمایشهای سخت آغاز می‌شود. همین جاست که می‌فرمایند «البلاء للولاء» (بلا برای دوستان است) و برای همین است که در آیه اول سوره عنکبوت می‌فرماید انسان به محض اینکه ادعای ایمان کند دچار فتنه می‌شود و فتنه‌ها سنت الهی است برای جامعه دینی «ولقد فتنا الذین من قبلکم فلیعلمن الله الذین صدقوا ولیعلمن الکاذبین» (عنکبوت، 2؛ همه امت های قبلی را مورد آزمایش قرار دادیم تا خدا معلوم کند چه کسی در ادعایش صادق و چه کسی دروغگو است). واین دلیلی است برای فتنه انگیزی خداوند درعالم؛ و فتنه و آزمایشی که خداوند ایجاد کند کسی توانایی ایجاد آن را ندارد «ومکروا ومکروالله والله خیر الماکرین» (آل عمران، 54؛ و حیله و تدبیری کردند و خدا هم تدبیری کرد و خداوند بهترین تدبیرکنندگان است) وبه همین علت است که جامعه دینی فوق العاده پیچیده می‌شود.

متهم شدن امام علی علیه‌السلام به ظلم و دروغگویی!

اگر اینها را بفهمیم آن‌وقت این را خیلی جدی می‌گیریم که حضرت علی علیه‌السلام در 5 سال حکومتش، 3 جنگ بزرگ و 200-300جنگ کوچک دارد، جنگهایی همه بین مسلمانان. ابن‌هلال ثقفی در کتاب «الغارات» آورده است که مالک اشتر بر مناطقی حکومت می‌کرد و در مجاورت او ضحاک بن قیس هم بر مناطقی از طرف معاویه حکومت می‌کرد و این دو هر ماه حداقل یک جنگ داشتند. ما فکرمیکنیم 3 جنگ رخ داده در حالی که صدها جنگ رخ داده،که 3 تای آن پررنگ بوده است. حالا فقط به همین 3تا توجه کنیم. از این 3 جنگ، دوتای آن به خاطر این است که «بسیاری از مردم قانع می‌شوند که –نعوذ بالله- علی (ع) ظالم است»! و سومی به خاطر این است که جماعتی از متدینانی که با علی زیسته‌اند، و علی سالها در میانشان بوده- نه از دشمنان و اهل شام- به این جمع‌بندی می‌رسند که علی –نعوذبالله- گناهکاری است که کافر شده است!! خود حضرت در یکی از خطبه‌هایش اعتراض می‌کند که «شنیده‌ام می‌گویید: علی دروغگو است» (خطبه 71 ). ببینید این سخن در مورد اهل کوفه است که علی در میانشان است، نه در مورد اهل شام که تحت تاثیر تبلیغات مستقیم معاویه‌اند. این یعنی فتنه؛ یعنی جامعه چقدر پیچیده میشود و حق و باطل چقدر آمیخته می‌گردد که علی(ع) که بزرگترین نماد عدالت در تاریخ است، به عنوان مظهر ظلم شناخته میشود، به عنوان دروغگو شناخته می‌شود، گمان می‌شود که علی(ع) آن حاکم ظالمی است که باید سرنگون شود!!!

ساده‌لوحی مردم در مورد حکومت دینی

فتنه یعنی این، و ناراحت کننده‌تر و آنچه که مشکل را بیشتر می‌کند این است که بسیاری از مردم گمان می‌کنند حالا که حکومت دینی تشکیل شده و جامعه دینی قوام یافته، همه‌چیز باید بلافاصله گل و بلبل بشود (همچون بنی‌اسرائیل که بعد از آمدن موسی و تداوم مشکلات گفتند: هم قبل از اینکه بیایی اذیت می شدیم و هم حالا: « قَالُواْ أُوذِینَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِینَا وَمِن بَعْدِ مَا جِئْتَنَا ؛ اعراف، 129) و خیال می‌کنند که دیگر دچار فتنه نمی‌شوند. و این هشدار مهمی است که قرآن کریم ما را از آن برحذر می‌دارد. در یکی از آیات قرآن کریم در مورد بنی اسرائیل به عنوان نمونه یک جامعه دینی می‌فرماید: «لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلاً » می‌فرماید ما از این جامعه دینی عهد گرفتیم، یعنی عهدی برای استقامت در مسیر توحید و دیندار ماندن؛ و با این عهد برایشان رسول فرستادیم آن هم نه در حد ولی‌فقیه، که برخی به بهانه عصمت نداشتن در او مناقشه کنند، بلکه پیامبر معصوم فرستادیم؛ « کُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُواْ وَفَرِیقاً یَقْتُلُونَ ؛‏ سوره مائده، آیه 70» هر پیامبری که آمد و مطابق میل آنها نبود ؛یک عده را تکذیب کردند (گفتند پیامبر دروغگو است) و یک عده را کشتند. چرا ؟ درآیه بعد می‌فرماید: «وَحَسِبُواْ أَلاَّ تَکُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَصَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللّهُ عَلَیْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَصَمُّواْ کَثِیرٌ مِّنْهُمْ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُون؛ سوره مائده، آیه 71» فکر می‌کردند دچار فتنه نمی‌شوند پس کر و کور شدند سپس خدا به آنها برگشت. نمی‌فرماید توبه کردند، می‌فرماید خدا به سوی آنها توبه کرد؛ یعنی خدا کوتاه آمد، آنها را بخشید. اما باز عده زیادی از اینها کر و کور می‌شوند و البته خدا از کار آنها آگاه است. این یک نمونه از جامعه دینی است که فتنه را جدی نمی‌گیرد و تا حد پیامبرکشی می‌رود. و شما می‌بینید که در حادثه عاشورا همین کور و کر شدن مردم تکرار شد با این تفاوت که به جای پیامبری که در قرآن مطرح شده، امام را کشتند!

ضرورت توام دانستن بصیرت و تبعیت

معضل دیگر ما این است که فکر می‌کنیم که انسان‌ها دوگونه اند، یا خودشان صاحب بصیرتند و به تشخیص خود عمل می‌کنند و یا تابع و پیرو دیگرانند؛ در حالی که این اشتباه است؛ در منطق قرآن، وقتی پیامبر می‌آید، جامعه دو دسته می‌شوند: یا افرادی که بابصیرتند و در همین حال تابع اند، و یا غیر آنها (اعم از اینکه بدون بصیرت باشد، یا کسی که به بصیرت رسیده اما حال تبعیت را ندارد): «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی.... » (یوسف، 108؛‌ای پیامبر؛ بگو راه من این است: به سوی خدا دعوت می‌کنم؛ و من و هرکسی که از من تبعیت می‌کند، فقط روی بصیرت حرکت می‌کنیم) در اصل، یک موضوع مهم برای بحث این است: «بصیرت در مقام ولایت پذیری» نه بصیرت در مقام مشکلات جامعه، یعنی ولایت پذیری هم بصیرت می‌خواهد.

جدی بودن برنامه‌های شیطان برای مشتاقان مسیر مستقیم

مساله دیگر شیطان است که مساله فوق العاده جدی است. اگر کسی بیراهه برود شیطان کاری به کار او ندارد. اما اگر بخواهد در مسیر درست حرکت کند، شیطان به طور جدی وارد میدان می‌شود. شیطان ایستاده تا همه را گمراه کند و برای این کار قسم خورده است (فبعزتک لاغوینهم اجمعین). مقایسه کنید سوره ناس و سوره فلق را. برای فقط «وسواس خناس» که ممکن است از جانب جن باشد و یا انس، باید پناه برد به «رب الناس»، «ملک الناس»، «اله‌الناس»؛ اما در سوره فلق برای همه مشکلاتی که از هر مخلوقی ممکن است به ما برسد (من شر ما خلق)- حالا آن مشکل می‌خواهد از سنخ ظلمات و تاریکیها باشد (من شر غاسق اذا وقب) یا از سنخ جادو و سحر و علوم غریبه (من شر النفاثات فی العقد) یا از سنخ بدخواهان و دشمنانی که از روی ظاهرشان نمی‌توانیم دشمنی‌شان را تشخیص دهیم (من شر حاسد اذا حسد)- فقط پناه بردن به «رب الفلق» کافی است! اصلا بیایید ملک الناس و اله الناس را هم فعلا کنار بگذاریم! سوال می‌کنم ربوبیت ناس سخت‌تر است که وقتی فقط یک انسان را آفرید فرمود «فتبارک الله احسن الخالقین» (مومنون، 14) یا ربوبیت فلق (= سپیده صبح)؟ ببینید این مساله وسوسه‌های درونی چقدر خطرناک و مهم است؟! حواسمان باشد: «ان الشیطان یُسَنّی لکم طرُقه و یرید أن یحل دینکم عقدةً عقدةً» (خطبه 121نهج البلاغه) شیطان راه‌هایش رابرای شما آماده کرده است (نه یک راه ) و تصمیمش را گرفته که یکییکی گره‌های بین شما و دین را باز می‌کند، مثلا شما با هر نمازی، با هرکار خیری، یگ گره بین خود و خدا می‌زنی و شیطان برنامه اش این است که این گره‌ها را یکی یکی باز کند و ما این مسائل را بازیچه گرفتیم.

سیر همیشگی ایمان-استقامت- فتنه

تا اینجا مشخص شد که جامعه دینی قطعا دچار فتنه می‌شود. حالا اگر جامعه ای کور و کر نشد، بلکه بعد از اینکه پذیرفت جامعه دینی باشد، در مقابل فتنه ها استوار ماند و استقامت ورزید ( هم ربنا الله را گفت هم ثم استقاموا را عمل کرد؛ سوره فصلت، آیه30) و این استقامت را هم نه با مدلهایی که خودش می‌پسندید، بلکه آن گونه که خدا دستور داده بود، عمل کرد ( فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَکَ؛ سوره هود، آیه 112)،آیا کارتمام است؟ خیر، ما باید منتظر فتنه هایی سخت‌تر از این باشیم. که این تازه اول راه است و هر مقدار موفق شویم با فتنه عظیمتری مواجه خواهیم بود. قرآن کریم می‌فرماید :« وَأَن لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءاً غَدَقاً؛ لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَاباً صَعَداً (سوره جن، آیات 16-17» یعنی اگر در را خدا استقامت بورزند، آبی گوارا به آنها می‌دهیم. اما همین آب گوارا برای این است که آنها را در فتنه جدیدی بیندازیم (لنفتنهم فیه) حالا اگر در این فتنه جدید باز استقامت بورزند یک آب گوارا و یک ارتقای دیگر، اما اگر در این فتنه‌هایی که دائما سخت و سخت‌تر می‌شود بلغزند (من یعرض عن ذکر ربه)‌ آنگاه با عذابی روزافزون (صعدا) مواجه خواهند شد.

چگونگی الهام گیری از قیام امام حسین برای وضعیت امروز

حالا برگردیم به بحث اول. گفتیم فتنه شرایطی است که شناخت حق و باطل را دشوار می‌کند. آیا واقعا تشخیص اینکه امام حسین حق است دشوار است؟ در مقابل امام حسین (ع) یزید است که شرابخوار و بوزینه باز و... است؛ آیا اصلا شکی پیش می‌آید که حق کیست و باطل کیست؟ پس چگونه ما میتوانیم برای خروج از فتنه، از فرهنگ عاشورایی امام حسین استفاده کنیم؟ چگونه در شرایط فعلی ما می‌توانیم از این چراغ هدایت و کشتی نجات استفاده کنیم؛ کدام طرف یزید است و کدام طرف امام حسین(ع)؛ الان نمی‌توانیم بگوییم که یکی از طرفین، یزید است چرا که یزید بین الفسق بود. این است که ما همیشه در تحلیل های سطحی مانده ایم چرا که در حوزه شناخت جامعه ضعیف هستیم. فکر نمی‌کنیم که چگونه می‌شود که مردم امام حسین(ع) را می‌کشند؛ مگر کسی شک داشت که امام حسین حق است ویزید باطل، در اینجا ما باید یک مرتبه دیگر عاشورا را واکاوی کنیم. کدهای جنگ جمل که واضح است تا حدودی می‌دانیم. دراینجا باید کدهای عاشورا را شناسایی کرد.

امام حسین اصلی ترین کاری که در عاشورا انجام داد این بود که نگذاشت که جامعه از نفاق به سمت کفر حرکت کند (از نفاق معاویه‌ای به سمت کفر یزیدی که صریحا می‌گفت: «لعب الهاشم بالملک فلاخبرٌ جاء و لا وحی نزل »)؛ اما کار ایشان به همین مقدار محدود نشد، بلکه راه شناسایی جریان نفاق را هم برای اهل بصیرت آشکار ساخت. در مرحله معرفی جریان یزید، مساله ساده است. اگر حکومت یزیدی همچون شاه باشد با حکومت شاه می‌جنگی. در زمان شاه و امام شما می‌توانستید طرف حق را براحتی شناسایی کنید. اما وقتی داخل این فضای کنونی می‌شوی شرایط برای شناخت خیلی سخت می‌شود، چون دیگر در جامعه با تیپ شخصیتی امثال یزید مواجه نیستی. اما به نظر من در همین جا امام حسین (ع) جواب ما را می‌دهد؛امام حسین(ع) یک کارش این بود که یزید را به زمین بزند اما کار مهمترش که منجر به ظهور امام زمان(عج) می‌شود این بود که همه انواع ظالم‌ها را رسوا کند، یعنی چه ؟ یعنی این که ابتدا به شما نشان می‌دهد که یزید و عبیدالله بن زیاد انسانهای بدی هستند، اما شاید فهم این که اینها شرند آسان باشد اما فهم اینکه عمرسعد انسان شری است شمر انسان بدی است شاید کار ساده‌ای نباشد. اما امام حسین(ع) به گونه‌ای رفتار کردند که الان اگر کسی می‌خواهد بگوید فلان شخص انسان شروری است اورا عمر سعد خطاب میکند.

عمر سعد پسر سعد بن ابی الوقاص است. سعد بن ابی الوقاص مجاهد، بسیجی، جانبازو.... فرمانده در زمان پیامبر، با سوابق در خشان، فرمانده فتوحات اسلامی؛ ولی در زمان عثمان خانه نشین شد؛ در زمان امام علی (ع) طرف هیچ کس را نگرفت به خاطر اینکه می‌گفت، جنگ بین مسلمین است. خیلی انسان زاهدی است! به خاطر اینکه دستش را به خون هیچ مسلمانی آلوده نکند، حتی از علی هم حمایت نمی‌کند! پسرش هم مانند پدرش، فردی مقدس و اهل احتیاط! حتی وقتی که داشت به کربلا می‌رفت، نرفت که با امام بجنگد، بلکه رفت تا بین امام و یزید صلح برقرار کند و راه درست را به امام نشان دهد! رفت که امام حسین(ع) را مجاب کند«....کلما جاءهم رسول بما لا تهوی انفسهم ففریقا کذبوا وفریقا یقتلون» (مائده 71؛ وقتی رسولی برای آنها فرستاده می‌شود و آنگونه که آنها می‌خواهند رفتار نمیکند یا تکذیبش میکنند و یا اورا می‌کشند). بعد که عمر سعد دریافت امام حسین(ع) مجاب نمی‌شود؛ امام حسین(ع) را به شهادت می‌رساند و به این کار خود افتخار می‌کند! و همه این تحولات درطول 5-6 روز در درون عمر سعد رخ می‌دهد.

شمر بن ذی الجوشن از او هم برتر است: فرماندهان لشگر امام علی در زمان جنگ صفین است؛ اما با این همه سابقه در خشان در کربلا مهمترین آتش بیار معرکه می‌شود و امام حسین(ع) را به قتل می‌رساند.

باز هم هستند افرادی که امام حسین رسوا می‌کند. در مورد شمر برخی بر این باورند که او به خوارج ملحق شد، اما شبث بن ربعی نه فقط فرمانده حضرت علی در جنگ صفین است، بلکه از فرماندهان امام در جنگ نهروان است. همچنین طرفدار ائمه باقی می‌ماند. او یکی از هفت نفر از سران کوفه است که به امام حسین(ع) نامه می‌فرستد و حتی با مسلم بیعت می‌کند، اما بعد جزء فرمانده هان سپاه عمر سعد می‌شود که امام حسین(ع) را می‌کشد. کسی که تا یک ماه قبل برای امام حسین (ع) نیرو بسیج می‌کند، اکنون برای یزید نیرو بسیج می‌کند! درباره این شخص حضرت علی اکبر در یکی از رجز هایش می‌گوید

«انا علی بن حسین بن علی نحن وبیت الله اولی بالنبی من شبث ذاک و شمر الذی اضربکم بالسیف حتی یلتوی»

حضر ت علی اکبر در وسط میدان جنگ می‌گوید قسم به خانه خدا که ما از شبث و شمر به پیامبر نزدیکتریم! جامعه به کجا رفته که درذهن‌ها جا افتاده که شمر و شبث به پیامبر نزدیکترند! مانند این است که ما بگوییم ما از بنی صدر به امام خمینی نزدیکتریم.

نباید به گونه‌ای دشمنان امام حسین (ع)را معرفی کرد که مردم فکر کنند خیلی کار ساده‌ای است که بخواهی در سپاه امام حسین(ع) باشی. وخیلی‌ها‌ی دیگر که به امام نامه نوشتند اما در عاشورا رو در روی حضرت قرار گرفتند. این است که امام زمان(عج) ظهور نمی‌کند. خداوند حجت را برای بشر تمام کرده است همه اولیاءش را به سوی مردم فرستاد تا حقیقت روشن شود ولی مردم ناسپاسی کردند و خداوند آخرین ذخیره اش را برای روزی نگه داشته است که مردم بصیرت پیداکنند. خوب دقت کنید: حالا در جریان عاشورا بگوییم شبث و عمر سعد و خواص جامعه تطمیع شدند، مردم چرا ؟ خیلی از مردم ظاهرا به قصد قربت به جنگ با امام حسین آمده بودند! امام سجاد (ع) می‌فرماید (کل یتقربون الی الله بدمه ). در سوره کهف آمده«قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا؛ الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیاوهم یحسبون انهم یحصنون صنعا» (کهف 103- 104؛ بگو آیا آگاهتان کنم که زیانکارترین انسانها چه کسانی‌اند؟ آنانی که سعی و تلاششان در زندگی دنیا گم شد درحالی که خودشان گمان می‌کنند که بهترین کارها را انجام می‌دهند)که این یک درس است که ما باید متوجه باشیم. البته همه کسانی که در سپاه امام حسین (ع) هستند به جز زهیر و حر سابقه درخشانی دارند. این یک حقیقت است که انسانها در پی حوادث ممکن است که تغییر مسیر بدهند. خود همین زهیر هم از عجایب است. او عثمانی است یعنی فریب داستان معاویه در پیراهن عثمان را خورده و معتقد است که علی علیه السلام در این جریان ظالم بوده! او آدم پاکنهادی است، چراکه ظرفیت این را دارد که در عاشورا همراه حسین شود اما توجه کنید که اوضاع چقدر پیچیده است که کسانی همچون امام علی (ع) و امام حسن (ع) نمی‌توانند او را قانع کنند و باید حسین (ع) و اهل بیتش کارشان به کربلا بکشد تا او قانع شود که حق با حسین (ع) است.

ضرورت بصیرت برای پیروان ولایت

ما باید بدانیم که بصیرت فقط برای طرف مقابل نیست برای ما هم هست، چرا که بعضی از اصحاب حضرت علی هم اشتباه می‌کردند. حکیم بن جبله در بصره سردار امام علی(ع) است. طلحه و زبیر، عثمان بن حنیف (والی منصوب علی در بصره) را می‌گیرند و حکیم با قبیله اش برای نجات وی اقدام می‌کند. وی در مسیر حرکتش به عایشه ناسزا میدهد. زنی او را عتاب می‌کند که «به عایشه فحش ندهید چون همسر پیامبر است»، شمشیر می‌کشد و او را مجروح می‌کند. فردا این واقعه تکرار می‌شود این بار زنی را که به وی اعتراض کرده می‌کشد. فکر می‌کنید دستگاه تبلیغاتی معاویه چه می‌کند؟ می‌گوید ببینید علی چقدر آدم بدی است که به اصحابش دستور داده که به زن و بچه هم رحم نکنند! از این اشتباهها نکنید. اشتباه پیروان علی به اسم علی تمام می‌شود ولو که علی حقیقتا با آن کارها مخالف باشد. اینهاست که بهانه به دست دشمن می‌دهد و عده‌ای را دچار تردید می‌کند. حضرت علی یارانی می‌خواهد که حملوا بصائرهم علی سیوفهم. اگر می‌خواهی شمشیر بزنی با بصیرت شمشیر بزن. دراعترافات یکی از توده ای‌ها بود که ما درزمان کودتای 28 مرداد صبح در خانه کاشانی مرگ بر مصدق می‌گفتیم و بعد از ظهر در خانه مصدق مرگ بر کاشانی می‌گفتیم. الان هم بعضی از کسانی که مرگ بر فلانی و.. می‌دهند ممکن است که همین گونه باشند. باید با بصیرت بود ببینید در آخر جنگ جمل که زبیر کنار می‌کشد، ویکی از مدعیان پیروی از حضرت علی می‌رود او را می‌کشد و از امام جایزه طلب می‌کند امام گفت جایزه تو آتش جهنم است. چرا زبیر را وقتی که فقط از جنگ کنار کشیده با اینکه گناه خود را جبران نکرده و مردم را به خروج از جنگ دعوت نکرده، باز نباید کشت؟ چرا نباید عایشه که تا آخر اصرار به تداوم جنگ دارد کشته شود ؟ ببینید وقتی لشکر طلحه و زبیر داشت فرار می‌کرد عایشه فریاد می‌کشد، آیا حرم رسول خدا را رها می‌کنید؟ این سخن دوباره شعله جنگ را تشدید می‌کند لشگر بر می‌گردند و اطراف او را می‌گیرند. یک سپاه آهنی تشکیل می‌دهند به طوری که 70 نفر از سران قریش پای شتر عایشه دلیرانه می‌جنگند وکشته می‌شوند قربة الی الله! یعنی عایشه تا جایی که می‌توانست جنگید، اما حضرت اصرار دارد عایشه کشته نشود.

عبدالفتاح عبدالمقصود، نویسنده سنی، کتابی دارد به نام امام علی بن ابیطالب در 7 جلد در مورد وقایع زمان امام علی(ع) است، که اگرچه در جاهایی خواسته برخی از اصحاب را تبرئه کند، اما در مجموع فوق‌العاده عالی است. در آنجا نقل می‌کند در باره جنگ جمل و تندروی هایی که بعضی از اصحاب امام داشتند که می‌خواستند همه را از دم بکشند. اما خود آن حضرت بعد از اتمام جنگ اولین اقدامی که می‌کند این است که یک عده‌ای را به همراه محمد بن ابی بکر مامور حفاظت از عایشه می‌کند و اگر حضرت کمی غفلت می‌کردند آنها عایشه را می‌کشتند. این نشان از وجود تندروها در لشکر علی دارد. شاید برخی از ما هم بودیم کشتن عایشه را که علیه امام حق قیام کرده صحیح میدانستیم، اما امام نه تنها او را نمی‌کشد بلکه بشدت در مقابل لشکریان خودش از او حفاظت می‌کند! عایشه را با احترام در خانه‌ای در بصره سکونت می‌دهند، اما دوباره همان خانه مجمع فتنه‌گران می‌شود؛ حضرت مدتی مدارا می‌کند، ( واین مداراهاست که برای پیروان ولیّ درکش دشوار است) اما وقتی می‌بیند دوباره دارد فتنه بالا می‌گیرد، عایشه را مجبور به بازگشت به مدینه می‌کند، اما باز هم محترمانه او را می‌فرستد. اینهاست که تحلیل را دشوار می‌کند و بصیرت را برای پیروان ولیّ ضروری می‌سازد. در قرآن هم به این مطلب اشاره دارد «یا ایهالذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله ورسوله..... » (حجرات، 1) در دعای جامعه کبیره هم دارد که «المتقدم عنکم مارق والمتاخر عنکم زاهق والازم لکم لاحق». همیشه باید همراه رهبر بود، نه جلو بیفتیم، نه عقب بمانیم. خطاست که بگوییم ما راه را برای او باز می‌کنیم. این صرحا در آیه فوق نهی شده است که از ولی خدا جلو بزنی.

سپر ولیّ شدن یا سپر قرار دادن ولیّ!

یکی از نکاتی که برای پیروان ولایت لازم است این است که خود را سپر ایشان قرار دهیم. ما باید در مقابل این جریان از ولی فقیه دفاع کنیم و تیر هایی را که دشمن به سمت ولی فقیه می‌فرستد باید به ما اصابت بکند ولی الان شرایط به گونه‌ای شده است که ولی فقیه از همه دفاع می‌کند و ما افتضاح می‌کنیم! مدعیان ولایت رفتارهای نامعقول می‌کنند و به جای پذیرش اشتباه، از ولایت خرج می‌کنند و خجالت هم نمی‌کشند! من معتقدم که ایشان انسانی است که فوق العاده بصیرت دارند و در همه صحنه‌ها حضور دارند و حدیثی هم که نقل کردند(لا یحمل هذا العَلَم الا اهل البصر و الصبر) درواقع شرح حال خود ایشان است که هم بصیرت دارند و هم اینقدر صبر می‌کنند و این دو وظیفه را باید ما هم مانند ایشان البته در حد توان خود انجام دهیم. ایشان چند مرتبه گفتند عمار، عمار؛ اما کسی در صحنه مانند عمار وارد نشد خود ایشان نقش عمار را هم بازی کردند. باید این نکته را هم به یاد داشته باشیم که در روز قیامت همه ما مسئولیم و باید جواب این کارهای اشتباهی که به اسم ولایت انجام داده ایم و به این نظام ضربه وارد کرده است را بدهیم.

اینها را باید به این طرفیها گفت، به طرف مقابل هم باید گفت که جنگ جملی درراه است، مانند بعضی ساده اندیشی نکنید که دیدند جملی‌ها چهل هزار نفرند و حضرت علی حداکثر توانست 10 هزار نفر نیرو جمع کند، آن وقت فکر کردند همه طرفدار طلحه وزبیر شده‌اند.

دشواری تشخیص ابوموسی‌ها حتی برای مالک اشترها

بگذارید باز هم از جمل بگویم. در جریان جمل بعضی گفتند ابوموسی چه انسان خوبی وصلح طلبی است؛ می‌گوید «چون امر مشتبه است هیچ کس به جنگ نرود!» غافل از اینکه این احتیاط! و صلح طلبی! به این معنا است که علی(ع( را تنها بگذار تا جریان جمل مانند عاشورا بشود: طلحه و زبیر 40هزار نیروی نظامی آماده کرده‌اند و از مدینه فقط با 900 نفر نظامی و غیرنظامی حاضر شده‌اند همراه امام علی به سمت بصره حرکت کنند. معلوم است کنار کشیدن کوفیان به نفع چه کسی تمام خواهد شد. آن وقت ابوموسی داشت دعوت به صلح می‌کرد!

در همین جریان ابوموسی می‌بینید که یک زمانی کسی مثل مالک هم گاه نمی‌تواند اشخاص خوب و بد را از هم تشخیص دهد. درزمان عثمان مالک نامه می‌نویسد به عثمان که یک آدم متدین مانند ابوموسی[!] را حاکم کن و بعد در زمان امام علی(ع) هم وقتی حضرت برای کوفه شخصی را می‌گذارد و مردم اعتراض می‌کنند، به امام اصرار می‌کند که ابوموسی را والی کوفه کن. ولی آیا می‌دانید که ابوموسی ازجمله کسانی است که در نقشه قتل پیامبر دست داشته است. ولی مالک نتوانست این را تشخیص بدهد. چرا؟ چون حضرت علی و حذیفه حفظ سرّ کرده‌اند. قرار نیست با افشاگری کارها پیش برود. چرا که افشاگری مانع بصیرت می‌شود. مالک باید خود بفهمد که ابوموسی کیست و وقتی کارشکنی‌های ابوموسی در جریان آماده‌سازی مردم برای جنگ جمل را می بیند از اصراری که به امام کرده بود شرمنده می شود و خودش برای کنار گذاشتن انحرافی ابوموسی اقدام می‌کند. اما ابوموسی قرار است وجهه خود را همچنان به عنوان بی‌طرف حفظ کند تا اگر بعدها کار به حکمیت کشید عده‌ دیگری از اصحاب امیرالمومنین [!] ابوموسی را برا‌ی این کار انتخاب کنند!

راهکارهای خروج از فتنه

1.تقوا: تقوا فقط نماز و روزه نیست، بلکه در اینجا تقوای سیاسی نیز موضوعیت دارد؛ که در این زمینه خیلی باید در این مورد فکر کرد. البته انسان حقیقتا تکلیف خودش را می‌داند «بل الانسان علی نفسه بصیره» (قیامه، 14) ولی سر خودش کلاه می‌گذارد «ولو القی معاذیره». برای اینکه بتوانی سر خودت کلاه نگذاری باید تقوا را جدی بگیری تا از فتنه نجات یابی: «ومن یتق الله یجعل له مخرجا.... » (طلاق، 2؛ کسی که تقوای الهی در پیش گیرد، خداوند راه خروجی برایش قرار می‌دهد) که امام علی در نهج البلاغه در توضیح این آیه می‌فرماید: «مخرجا من الفتن؛ راه خروج از فتنه» (خطبه 183). اولین مساله در تقوا هوای نفس است که کم‌کم باب توجیه را برای آدم باز می کند و اینجاست که مراقبه و محاسبه خیلی جدی می شود. این هوای نفس حتی فرزندان پیامبر را در برادرکشی و پیامبرکشی توجیه می‌کند (داستان برادران یوسف). در عرصه سیاسی این حفظ تقوا باز هم پیچیده‌تر می شود. مثلا اینکه به خاطر بدی دشمن، به خاطر دشمنی دشمنان، نباید خود را مجاز به انجام هر کاری بدانیم و حتی در مورد آنان که با ما بی‌انصافی می‌کنند باید عدالت را رعایت کنیم «لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی... » (مائده،8؛ بدی دشمن باعث نشود که شما در رفتار با او از عدالت عدول کنید. عدالت پیشه کنید که این به توقوی نزدیکتر است) مثلا در انتخابات از دوطرف پیامک می‌آمد. هردو طرف درباره اینکه طرف دیگر چکاری کرده یا می‌خواهد بکند، حرفی می‌زد که ما نمی‌توانستیم با یقین بگوییم راست می‌گوید، ملی اصرار داشت این خبر را پخش کنیم. درآن موقع به برخی طلاب هم که از این پیامها برایم می‌فرستادند می‌گفتم که شما تقوا ندارید که این گونه پیام‌ها را می‌فرستید. می‌گفتند که اگر واقعیت داشته باشد که برای کشور خطر دارد. گفتم اما اگر یقین ندارید و روز قیامت معلوم شد که دروغ بوده، چه جوابی خواهی داد؟! این نوع افشاگری‌ها غلط است، و ما در قیامت در مقابل تک تک این کارها مسئولیم. می‌گفتند خوب آنها همین کار را می‌کنند که جامعه را علیه فلانی تحریک ‌کنند. گفتم مگر قرار است هر کاری آنها بکنند ما هم بکنیم؟ ما باید از دستور دینمان تبعیت کنیم نه از روش آنها، این همه خطبه‌های حضرت امیر را می‌خوانیم که با دشمن چگونه با انصاف برخورد می‌کرد، نوبت خودمان که می شود، یادمان می‌رود؟
2. بصیرت‌دهی و ارائه تحلیل: نکته‌ای را هم بگویم که واقعا با افشاگری قرار نیست مسائل حل شود. اگر قرار بود این طور مردم به حقیقت برسند خدا باید چنین می‌کرد. چرا خدا اسم علی را در قران نیاورد تا شیعه و سنی اینقدر دعوا نکنند؟ او که اسم موسی هارون..فرعون، نمرود را آورده است. اگر اسم علی محذور دارد لااقل اسم معاویه را بیاورد. خدا می‌گوید خیلی اسم می‌خواهی؟ باشد، «تبت یدا ابی لهب وتب». یعنی کسی که همه می‌دانند! چرا پیامبر اسامی آنهایی که قصد ترور ایشان را کردند افشا نمی‌کند ؟ ولی بعدها امام صادق(ع) زمانی افشا می‌کند که دیگر کسی از آنها وجود ندارد. چون قرار نیست که با افشا گری کارها حل شود. برخی می‌گویند بصیرت دهی و تحلیل دادن که خود افراد به نتیجه برسند سخت است. ممکن است که برای بصیرت دهی حکومت سرنگون شود. خب بشود! امام حسین شهید شد، بالاتر از این که نمی‌شود! مگر خود امام حسین(ع) نمی‌فرماید که «ان کان دین محمد لن یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی» (اگر دین محمد (ص) جز با کشته شدن من برپا نمی‌شود، پس ای شمشیرها مرا دربرگیرید). آن وقت شما در چنین شرایطی می‌بینید یک کسی مثل حضرت زینب موقعیت‌شناسی و بصیرتی دارد که بسیاری از بزرگان و علمای آن زمان نداشتند و این گونه است که چنین کسی می‌تواند ادامه دهنده عاشورا شود. در زمانی که همه بزرگان وعلمایی چون محمد حنفیه، ابن عباس و عبدالله بن جعفر امام حسین را یاری نکردند و فقط رفتار امام را از منظر خود نقد می‌کنند و...، ایشان آن حضرت را تا پایان راهش همراهی کرد، و به مقامی رسید که توانست کاروانی را مدیریت کند که در آن امام حاضر (امام سجاد) وجود دارد و پیام عاشورا را تا درون کاخ یزید ببرد و عظمت ایشان به این گونه بصیرتهای ژرف است، بر خلاف آن چیزی که بعضی از مداحان میگویند که گویی فقط خاطر رابطه عاطفی برادری است که با امام همراه می‌شود.

خلاصه، اگر بصیرتی که باعث ظهور امام زمان(ع) می&zw

/ 0 نظر / 22 بازدید