اميد و انتظار

 

بسم الله الرحمن الرحيم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

السلام عليك يا صاحب الزمان(عجل الله تعالي فرجه)

 

ميلاد با سعادت يگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه)را به نائب برحقش رهبر معظم انقلاب و تمامي منتظران و شيعيان آن حضرت تبريك مي گوييم.

امام زمان (عج) 

 

با سلام خدمت دوستان و عرض پوزش از تاخير بلند مدت اينجانب به علت مشغله كاري به روز رساني مقدور نبود متن زير براي ميلاد با سعادت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) انتخاب كردم

در اين ايام مبارك ما را از دعاي خود فراموش نكنيد

براي تعجيل در ظهور آقا 3 صلوات بفرستيد

 

 

اميد و انتظار

«او با توست، تو با او نيستى. در شكوفا ساختن اميدهاى رو به تكامل، تو پاى به راه درنه و هيچ مگوى. خود را بگويدت كه چون بايد رفت.» اين عيد بزرگ را كه زادروز منجى عالم بشريّت حضرت مهدى (ع) و ياد آورنده بزرگ آرزوى ابدى و مقدّس بشر است و محرّك اصيل‏ترين جنبش‏هاى بشر دوستانه، به شما تبريك مى‏گويم و اميدوارم بيان گوشه‏اى از اعتقاد ريشه‏دار اسلامى به مهدويت براى دوستان عزيز سودمند افتد. قبل از ورود به بحث اصلى، مقدّماتى را بررسى مى‏كنيم:

1-  بايستى جريان تدريجى واقعيّات محاسبه شود.

وقتى ميان شما و هدفى كه به آن خواهيد رسيد مقدارى فاصله زمانى وجود داشته باشد، شما در انتظار وصول به آن هدف خواهيد بود.

مردم بر حسب گنجايش روحى گوناگونى كه دارند، در مورد انتظار هم مختلف مى‏باشند: گروهى هستند كه همواره مى‏خواهند هدف‏هاى زندگى آنان بدون فاصله در مقابل ديدگانشان برويد. اين نفوس ضعيف هميشه در دنيا با ناكامى‏ها روبرو مى‏شوند، زيرا جريان قانون زندگى و مشيّت خدا چنين است كه بايستى براى به دست آمدن هدف، حوادث كم و زيادى تدريجا سير كند.

هيچ كس در اوّل فروردين ماه به شاخه‏هاى درخت سيب براى جستجوى سيب خيره نمى‏شود. گفتيم اشخاصى كه هميشه مى‏خواهند آنچه را هدف قرار داده‏اند، بدون گذشت زمان و جريان رويدادهاى مربوطه كه در جويبار زمان گسترده است دريابند، نفوسى ضعيف و كم طاقت مى‏باشند. براى اينان اميدى در زندگانى وجود ندارد. زيرا با آن روش مخالف طبيعت كه در پيش گرفته‏اند، دائما با شكست روبرو مى‏شوند. مانند كسى كه در كلاس‏هاى ابتدايى است و مثلا انتظار دارد در كلاس ششم دانشمند شود. هنگامى كه كلاس ششم را تمام كرد و ديد مانند ابن سينا نشده است، با شكست روبرو گشته و زندگى برايش تلخ مى‏شود.

گروه ديگرى هستند كه تا حدودى با وضع جريانات طبيعى آشنايى دارند. اينان مى‏دانند هر ميوه‏اى در هر فصلى روى شاخه درخت پيدا نمى‏شود. اينان مى‏دانند براى رسيدن به ساحل يك اقيانوس، كشتى مجهّزى لازم است تا پهنه بسيار وسيع اقيانوس را درنوردد. اينان مى‏دانند براى اين كه عقل يك انسان به رشد كامل خود برسد، بايستى ده‏ها سال بگذرد تا معرفتى بيندوزد، تجربه‏هاى تلخ و شيرين را انجام دهد، و در فراز و نشيب و سنگلاخ‏هاى زندگى ورزيده شود. براى اين گروه انتظار و اميد مفهوم شايسته‏اى دارد. آنها براى رسيدن به هدف اميدوار مى‏شوند و انتظار مى‏كشند. آيا در اين دنيا باطل‏تر از اين سخن، چيزى به گوش شما رسيده است كه «همواره بايد فضاى زمين روشن باشد و هرگز شب فضاى زمين را فرا نگيرد» با اين كه حركات قانونى اجزاى منظومه شمسى تاريكى شب را ضرورى مى‏سازد. حال كه ما در دوران غيبت در شب تاريك، روزگار سپرى مى‏كنيم، نه تنها بايد ضرورت‏هاى زندگى در شب را فراموش نكنيم، بلكه بايد همه شئون زندگى خود را در اين شب كه بامدادش ظهور خورشيد حق و حقيقت است، با دقت و تلاش و تكاپوى بيشتر مراعات كنيم، نه اين كه بنشينيم و بگوييم: وقتى كه روز فرا رسيد، به تكاپو مى‏افتيم، زيرا معناى اين پندار نابخردانه چيزى جز اين نيست كه شب زندگى نبايد كرد و بايد مرد

2-  چگونه اميد را با خيالات مخلوط نكنيم

مادامى كه در اين دنيا هستيم و داراى خواسته‏هاى بى‏نهايت مى‏باشيم و جهان طبيعى هم فهرستى از موضوعات خواسته‏ها را نشان مى‏دهد، اميد و آرزو هم در قاموس بشرى وجود خواهد داشت. از آن طرف فعاليّت و جريان‏هاى ذهنى به جهت فراوانى كه دارند، روح ما را همواره به خود مشغول مى‏سازند و نيز انديشه‏هاى منطقى كه واقعيّات را مطرح مى‏كنند، به جهت محدوديّتى كه دارند، نمى‏توانند تمام فعاليّت و جريانات ذهنى را در راه خود استخدام كنند. از همين جا خيالات توليد مى‏شوند و اكثر فعاليّت‏ها و جريانات ذهنى ما را تشكيل مى‏دهند. اين خيالات كارى با واقعيّت‏هاى زندگى مادّى و معنوى ما ندارند. لذا اغلب بى‏پايه و پوچ هستند و باعث صرف انرژى بيهوده مى‏گردند.

مهم‏ترين فرقى كه بين خيالات و اميد وجود دارد، اينست كه خيالات عبارت است از: «جريان صور مخلوط از واقع و ساختگى در صفحه ذهن انسانى بدون اين كه توانايى تحريك داشته باشد». در صورتى كه: اميد به جهت تعلّق به واقعيّات و خواستن آن‏ها، جنبه تحريك به سوى موضوعاتى دارد كه اميد انسانى به آنها تعلق گرفته است. ما بايستى در زندگانى بكوشيم خيالات سست و بى‏پايه را با اميد اشتباه نكنيم و هر چه در ذهن ما خوب و مورد تمايل جلوه مى‏كند، به عنوان موتور محرّك زندگى تلقّى نكنيم.» امير المؤمنين (ع) فرمود: «انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتّباع الهوى و طول الامل».

شديدترين ترسى كه در باره شما دارم، دو چيز است: پيروى از هوى و هوس و آرزوى دور و دراز.

بنا بر اين اوّلين شرط به ثمر رسانيدن اميد، محاسبه امكانات خود انسان است، كه تا چه اندازه و به چه كيفيّت مى‏تواند با واقعيّات مفيد زندگى تماس پيدا كند، و عدم مراعات‏اين شرط، تلفات سنگين به شخصيّت‏هاى انسانى وارد مى‏سازد، زيرا مادامى كه محاسبه دقيق در امكانات خود انسان و كميّت و كيفيّت واقعيّات انجام نگيرد، پديده اميد هميشه لرزان و سست بوده و به جاى اين كه محرّك زندگى باشد، موجب ناراحتى و يأس خواهد بود.

به قول آن دانشمند انسان شناس الهى: «اميد بر روى اضطراب، چون نفت بر روى آب مى‏سوزد و روشنايى مى‏دهد. اين شعله شناور همواره بر روى آلام بشرى زبانه مى‏كشد.» درخشندگى اميد بايستى به يك منبع اصيل نور متّصل باشد تا بتواند آدمى را تحريك كند.

3-  هدفى كه اميد را توليد مى‏كند

از آن جا كه اميد يك پديده روانى ناظر به آينده و هدف است، ارزش آن وابسته به هدفى است كه اميد را توليد مى‏كند. از اين جهت هيچ تفاوتى ميان اراده فعلى به يك اقدام فعلى و اميد كه به هدف موجود در آينده پيوستى دارد، ديده نمى‏شود.

اگر بخواهيم اراده شخص را در باره كارى كه فعلا مى‏خواهد انجام دهد ارزيابى كنيم، مجبوريم كار مفروض را ارزيابى كنيم. همچنين اگر بخواهيم اميد را ارزيابى نماييم، بايستى ببينيم هدفى كه مورد اميدوارى است، چيست جاى ترديد نيست كه: هر چه هدف انسان عالى‏تر باشد، اميد كه به آن هدف بسته است، عالى‏تر و با ارزش‏تر خواهد بود. مثلا گاهى انسان فقط هدف‏هاى جزئى و مادّى شخصى را براى خويش منظور مى‏دارد، مانند جاه، ثروت و شهرت، به اين علّت كه براى پيش برد مقاصد مادّى او در اين دنيا مؤثر مى‏باشند. اميدوارى مربوط به اين موضوعات بسيار پست است و اگر براى خود شخص مفيد باشد، شايد براى ديگران مضرّ باشد.

بر عكس اين گونه هدف‏ها، مقاصد عالى انسانى و الهى است. بايستى گفت اميد بستن به اين گونه هدف‏هاست كه عظمت بشر را در تاريخ ما چه در صورت داشتن دانش و چه در صورت رادمردى و چه در شكل تمدّن به معناى عمومى، اثبات كرده است.

بنا بر اين شايسته است بگوييم: اگر عامل تحرّك تاريخ چند جزء اساسى دارد، يكى از اجزاى اساسى آن اميد است.

4-  شخص اميدوار در قلمرو هدف گام برمى‏دارد.

شخص يا جامعه‏اى كه اميد وصول به يك هدف در روح آنان پديدار گشته است، چنين نيست كه در امتداد اين اميد، حالت خلاء روحى را سپرى كنند. توضيح اين كه مردم معمولى گمان مى‏كنند هنگامى كه انسان هدفى را براى خود مشخّص ساخت و آن هدف مطابق جريانات قوانين هستى قابل وصول بود، از آغاز منظور نمودن هدف تا رسيدن به آن، دست او خالى بوده و اميد برايش لذّتى روانى است كه فقط جنبه تسليت دارد.

اين گمان بيهوده ايست كه با نظر به حركات سطحى اشخاص معمولى دست مى‏دهد.

ما بايستى در اين باره دقّت بيشترى بنماييم. هنگامى كه حقيقتى را هدف قرار داديم، دو موضوع براى ما مطرح مى‏گردد: اول اين كه با توجّه به اين نكته كه هدف مزبور احتياج به گذشت زمان و سپرى شدن رويدادهاى زيادى دارد، و ما نمى‏توانيم قطعه‏اى از زمان را بريده، كنار بگذاريم، و همچنين نمى‏توانيم جريان قانونى رويدادها را نديده گرفته و حصول هدف را بدون آنها توقّع داشته باشيم، به اين جهت هدف مزبور براى ما قيافه دورنمايى را دارد كه به سوى آن حركت مى‏كنيم. با اين نظر در راه هدف گام برمى‏داريم و تدريجا به آن نزديك مى‏شويم.

دوّم اين كه روح انسان به جهت داشتن خاصيّت شگفت انگيز دريافت هدف، با اين كه مى‏داند وصل به هدف به گذشت زمان نيازمند است، با اين حال گويى فعلا در قلمرو هدف گام برمى‏دارد.

براى توضيح اين مسئله شايسته است حوادث گذشته را در روح محاسبه كنيم. گروهى از حوادث براى انسان رخ مى‏دهد، سپس مدّتى طولانى از آن حوادث مى‏گذرد، ولى از آن جهت كه آن حوادث بسيار با اهميّت بوده، هر گاه انسان به ياد آنها مى‏افتد، مانند اينست كه زمانى كه از وقوع آن حوادث سپرى گشته بركنار مى‏شود، و انسان خود را در ميان آن حوادث مى‏بيند. مثلا جنايتى كه به كشته شدن فرزند دلبندش منجر گشته است، بيست سال پس از زمان جنايت موقع به ياد آوردن آن گويى در همين لحظه جنايت را مى‏بيند.

هدفى كه در آينده براى انسان منظور شده است، اگر واقعا هدف باشد، دوران اميد وصول به آن هدف خلاء نيست، بلكه انسان در قلمرو هدف گام برمى‏دارد.

به همين جهت است كه گفته شده است: اغلب مردم به گمان اين كه هدف و ايده‏آلى در آينده به دست خواهد آمد، اين حقيقت را از دست مى‏دهند كه: آينده بودن زمان، نبايستى اثر فعلى هدف و ايده‏آل را كنار گذارد... اگر شما بدانيد معشوق شما حقيقتا در آينده به شما خواهد رسيد، از موقع تصوّر آن وصال، روح شما شكفتگى خود را نشان خواهد داد.

به بيت ذيل درست توجّه كنيد:

         دل گواهى مى‏دهد البتّه يارم مى‏رسد            اضطرابم بيش شد، بى‏شك نگارم مى‏رسد

      عمرِ هجر آخِر شد و صبح وصالم رخ نمود         ديگر از غم، غم ندارم غمگسارم مى‏رسد

 

يك مثال ديگر اين قضيّه را كاملا روشن مى‏سازد، كه اگر براى روح انسان حقيقتى به‏عنوان هدف و ايده‏آل جلوه نمايد، خود را در آن غوطه‏ور مى‏بيند، اگر چه زمان به وجود آمدن هدف فرا نرسيده باشد.

اين مثال مصداق روش مردان الهى در زندگانى است. ملاقات پيشگاه خداوندى پس از مرگ به عنوان هدف و ايده‏آل نهايى به وسيله تمام پيامبران و متفكّرين الهى براى تمام بشريّت عرضه شده است. ولى مى‏بينيم مردم در باره اين هدف به دو گروهند: گروهى مردمان معمولى هستند كه مى‏گويند: ملاقات پيشگاه خداوندى پس از گذشت ساليان عمر و مرگ و سپرى شدن جهان برزخ و فرا رسيدن رستاخيز خواهد بود.

پس اين ملاقات راه بس دور و درازى دارد، لذا در كردار و گفتار آنها اثر و نقشى از اين ملاقات ديده نمى‏شود.

گروه دوّم، مردمان الهى هستند. آنان نيز مى‏دانند كه ملاقات پيشگاه الهى به گذشت زمان نيازمند است، ولى از آن جهت كه ايمان و يقين آنها در عاليترين حدّ ايمان و يقين است، لذا تمام لحظات زندگانى آنان در پيشگاه الهى سپرى مى‏شود. انتظارى كه در اين گونه اميد وجود دارد، در حقيقت انتظار غم انگيزى كه از فقدان مطلوب نمودار مى‏گردد. نمى‏باشد. بلكه اين انتظار شبيه به انتظار سيراب شدن كسى است كه ليوان آب در دست دارد و هر لحظه‏اى مى‏تواند از آن بياشامد.

يا قائم آل محمد

 

5-  بايستى اميد و انتظار ما در باره حضرت بقية اللّه (عج) مانند اميد و انتظارى باشدكه مردان الهى در باره ملاقات پيشگاه خداوندى دارند

 روى چهار بحث گذشته ما بايستى اميد و انتظار ظهور حضرت بقيةاللّه (عج) را شايسته‏تر از تصوّرات معمولى درك كنيم، و بدانيم كه جريان مشيّت خداى بزرگ در باره جهان هستى چنين است: باغبان با ديدن هسته گل و آب و خاك مناسب، گل شكوفا را مى‏بيند. با كاشتن و نهفتن آن هسته در زير خاك طراوت و زيبايى گل او را خندان و شادمان مى‏سازد. به موقع راه رفتن، زير پاى

خود را مى‏بيند كه مبادا آن هسته‏در خاك فرو رفته را پايمال نكند.

براى چه. براى چه.. براى آن كه باغبانى كه هسته گل را در زير خاك پوشانيده است، گل مى‏خواهد و گل دارد آيا ديده‏ايد باغبانى پس از آن كه نهالى را در زمين كاشت، زيرش آتش برافروزد و ادّعا كند من درخت ميوه‏دار را نمى‏سوزانم مگر درخت ميوه‏دار غير از همين نهال است كه چند صباحى به طلوع آفتاب و تغذيه از مواد زمين و آب نيازمند مى‏باشد

 تو اى شخص الهى، كه امروز به اميد ديدار رهبر الهى‏ات نشسته‏اى و آه سوزان از درون شعله‏ورت بيرون مى‏آورى، تو اى منتظر قدوم زمامدار عادل مطلق، كه در دل شب‏هاى تاريك، با وجودِ پشتِ پرده‏اى او، به راز و نياز مى‏پردازى.

او با توست، چرا تو با او نيستى اگر مى‏خواهى با او باشى، همين مزرعه و گلشن روى زمين را نظاره كن، اين جاست جايگاه شكفتن آن دسته گل ابديّت.

آيا مى‏دانى كه هوى و هوس پرستى تو، ستمكارى تو بر ديگران، بى‏اعتنايى تو به دستورات الهى، پايمال كردن اين مزرعه و گلشن است كه دسته گل خندان تو از همان جا سر برخواهد زد هر بامداد كه از خواب شبانه برمى‏خيزى، دست به سوى آن خداى بزرگ كه در همه جا حاضر است بلند كن و بگو: الْلَّهُمَ ارِنَا الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الغُرَّةَ الْحَميدَةَ (بار پروردگارا، آن جمال دلرباى با عظمت و آن سيماى محبوبت را به ما نشان بده.) مى‏گويى: از كجا بدانم كه محبوب ابدى من چهره زيباى خود را به من نشان داده است.. پاسخ اين سؤال را از كردار و گفتار روزانه خود بپرس اگر ديدى گفتار و كردار تو مطابق دستورات الهى و وجدان پاك صورت مى‏گيرد،بدان كه آن محبوب زيباى ابديّت، گام در نهانخانه دل تو گذاشته است و تو كسى هستى كه اگر امروز دولت آن رهبر عادل الهى فرا رسيد، شايسته زندگى در زير پرچم الهى آن يگانه پيشواى بشريّت مى‏باشى.

آرى، اينست اميد و انتظار برگرديم و بار ديگر اين سؤال (بشر به كجا مى‏رود) را مطرح نماييم و از ديدگاه منابع اسلامى آن را بررسى كنيم. مقدمتا مى‏گوييم: اگر بخواهيم به پاسخ حقيقى اين سؤال برسيم، نخستين قضيه‏اى كه با ما روياروى خواهد گشت اينست كه اغلب بشر امروزى نمى‏داند به كجا مى‏رود، براى اين كه هدف كلى براى زندگى خود مشخص ننموده است و به همين جهت است كه اميد و انتظار براى يك آينده درخشان هم ندارد.

/ 2 نظر / 11 بازدید
Ehsan

سلام.تبريک می گم...شاد باشی در پناه مولا

دلارام

سلام. مطالب مفیدی می نویسید ولی طولانیه چشمون در می اید تا می خونیمش. موفق باشید